المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٢٥ - استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن«ضمن» و رد شارح
استدلال برخى از ادباء جهت اصلى بودن «ضمن» و ردّ شارح
قائل مذكور جهت اصلى بودن « ضمن » اينطور استدلال نموده است:
افعالى در لسان عرب ديده مىشوند كه بروزن « فعل » بوده و در عين حال ابدا فاعلى براى آنها وجود ندارد همچون: زهى (بضمّ زاء و كسر هاء).
حال اگر اين كلمه فرع فعل معلوم مىبود مىبايد بدون فعل معلوم يافت نشود و از اينكه اصلش يعنى فعل معلوم وجود ندارد كشف مىكنيم كه خودش اصل مىباشد.
شارح گويد:
اين استدلال مردود است و بيان و تقرير ردّ چنين است:
عرب گاهى بواسطه استعمال و بكار بردن فرع از اصل مستغنى مىباشند و شاهد براين ادّعاء آنست كه ايشان بسيارى از جمعها را بكار برده بدون اينكه مفرد آنها مستعمل باشند مانند: مذاكير و نظير آنكه بدون شك فرع مفرد بوده و در عين حال مفردشان معمول و مأنوس نمىباشد.
مصنّف گويد:
و منتهاى حروف فعل چهار تا است اگر مجرّد باشد و اگر مزيد فرض شود حروفش از شش تا تجاوز نمىكند.
شارح گويد:
ضمير در « منتهاه » به « فعل » راجع مىباشد و حاصل كلام آنكه:
اگر فعل از حروف زائد مجرّد باشد منتهاى حروفش چهار تا بوده همچون: عربد و اقلّ آن سه تا مىباشد نظير: نصر.
و اگر مشتمل برحرف زائد باشد البتّه مجموع حروفش از شش تا تجاوز نكرده بلكه يا پنج حرفى بوده مانند: انطلق و يا شش حرفى مىباشد نظير: استخرج.
مصنّف گويد:
براى اسم رباعى مجرّد اوزان: فعلل و فعلل و فعلل و فعلل ثابت مىباشد.
شارح گويد:
منظور اينست كه اوزان رباعى در اسم عبارتند از:
١- فعلل (بفتح فاء و لام اوّل) مانند: ثعلب (روباه).